X
تبلیغات
آفتاب خوبان - خلاصه زندگینامه آیت الله انصاری همدانی(رحمت الله علیه)
جستجو در وبلاگ



در اين وبلاگ
در كل اينترنت

آرشیو موضوعی
پیوندهای روزانه
خوراک وبلاگ


با اضافه کردن خوراک ما به خبرخوان خود بدون مراجعه به وبلاگ از آخرین مطالب ما باخبر شوید.
امکانات جانبی

Powered By BLOGFA.COM


موضوع: ( علما و عرفا ) | تاريخ ارسال: سه شنبه 18 خرداد1389

بسم الله الرحمن الرحیم

و خداوند هفت آسمان را به گروهی از خاک نشینان نور بخشید واینان زینت افلاک شدند و ستارگانی درخشان که مایه هدایت عالمیان قرار گرفتند که :

وَ بالنَّجمِ هُم یَهتَدون

آنچه می‌نگاریم شرح حال انصاری همدانی نیست که او وجودش را در هستی آن هستی‌نواز گم کرده بود و اگر خوب بنگری می‌بینی که این عشق است که خود را در لابلای سطور پنهان کرده، می‌سوزد و می‌سوزاند و با ما از خویش سخن می‌گوید.

عارف توحیدی، حضرت آیت الله حاج شیخ جواد انصاری همدانی«رحمت الله علیه» از درخشان‌ترین ستارگانی بود که در آسمان معرفت، خوش درخشید و نه‌تنها خاکیان که افلاکیان را نیز به واسطه نور خویش، با حقیقت آن نور مطلق آشنا نمود و عالمیان را مرهون درخشش خود ساخت.

انصاری همدانی عاشقی است ناب.او  که با هروله به سوی عشق رفت و عشق نیز به سوی او شتاب کرد و زود در آغوشش کشید. و آنکه در مسیر او قدم گذارد عشق به هروله به طرف او خواهد آمد.

پس بجنبیم که وقت تنگ است

آيت الله شيخ محمد جواد انصاري همداني<br/>در حال تشهد نمار

آری!

 ساقیا در گردش گردون تعلل تا به چند؟

دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش

 

شرح آن یاری که هیچش یار نیست ...

تولد:

نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد

حسن لرزید، که صاحب‌نظری پیدا شد

«ملکی مرا به آسمان برد از طبقات آسمان‌ها عبورم داد و آن‌‌گاه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را دیدم که سرشان را بالا آوردند و بشارت فرزندم را به من داده و فرمودند: خیلی مواظب این بچه باش که مورد نظر ماست.»[i]

و این خواب مادری است پاکدامن که می‌خواهد در آغوش پرمهرش کودک دلبندی را پرورش دهد که روزگاری آتش بر دل سوختگان شیدا زند و شراب عشق را شوری دیگر اندازد.

در سال 1320 ه.ق مطابق با 1280 ه.ش در شهر همدان طفلی از دبستان عشق پا بر گهواره زمین می‌نهد تا آموزگار صدها مدرس شود و در میان مردان بلاکش، شهرۀ دَرد نوشان و دَرد کشان گردد.

ای مرد خدا! مقدمت بر خاک‌نشینان مبارک، و خاک پایت توتیای چشمان چشم انتظاران باد:

والدین:

پدر ایشان مرحوم حاج ملافتحعلی همدانی، از علما و فضلای همدان بود. البته زادگاه ایشان شیراز بود، ولی بعدها برای تبلیغ و برنامه‌های مذهبی مأموریت پیدا کرد و به همدان آمد و در آنجا رحل اقامت افکند. مادر ایشان انسانی وارسته بود به نام ماه‌رخسار السلطنه که از بستگان ناصرالدین شاه بود و فرزندان آقای انصاری از آنجا که بعد از رحلت مادر و پدر بزرگوارشان بیشر تحت کفالت ایشان بودنداز او بسیار به نیکی و بزرگی یاد می‌کردند. روانشان قرین رحمت باد.

تحصیلات و تدریس:

در سن 8 سالگی تحصیلات حوزوی خود را در شهر همدان آغاز کرد. فقه و اصول را نزد اساتیدی از جمله آقای سیدعلی عرب نجفی تلمّذ نمود و نیز در بعضی کتب فلسفه نظیر منظومه سبزواری و اسفار از ایشان بهره‌ برد.

رشتۀ طب خمسه یونانی را در همدان نزد حاج میرزا حسین کوثر همدانی آموخت و در طبابت صاحب‌نظر بود به گونه‌ای که فرزندانشان نقل می‌کردند در منزل همگی از معالجه اطبّا بی‌نیاز بودند و پدر، خود بهترین طبیب بود، البته این فقط درمورد فرزندان نبود و گاهی از اطراف و اکناف برای معالجه خدمتشان می‌رسیدند.

شیخ محمد جواد انصاری با داشتن استعداد و توانایی ذاتی بسیار بالا و نیز پشتکار و همتی والا در همان سنین جوانی یعنی در سن 24 سالگی موفق به دریافت درجه اجتهاد شد.

 

آيت الله شيخ محمد جواد انصاري همداني<br/>در سن حدود 30 سالگي

بعدا از این که مرتبه اجتهاد ایشان توسط علمای همدان تأیید می‌گردد به تشویق بعضی از بزرگان به قم سفر می‌کند و در درس مرحوم آیت‌الله عبدالکریم حائری یزدی حاضر می‌شود و بعد از آشنایی و ارتباطی که بین این دو بزرگوار برقرار می‌گردد، با وجود آنکه شیخ عبدالکریم به ایشان می‌فرماید شما دیگر نیازی به تحصیل در قم ندارید و همان برگه اجتهادشان را تأیید می‌کند ولی آقای انصاری چند سال درخدمت آن بزرگوار می‌ماند. آقای حائری ایشان را به خدمت آسید ابوالحسن اصفهانی نیز می‌فرستد و ایشان برگه را با تجلیل امضاء می‌کند.

هم چنین برگۀ اجتهاد آقای انصاری به تأیید بزرگانی مانند آیت الله محمدتقی خوانساری و آیت الله قمی بروجردی می‌رسد. سابقۀ آشنایی آقای انصاری با بزرگانی نظیر امام خمینی، آیت الله آخوند ملا علی معصومی و آیت الله سید محمد تقی خوانساری در همان حوزه درسی شیخ عبدالکریم حائری بود و هم مباحثه ایشان آیت الله گلپایگانی بود.

آقای انصاری پیش از سفر به قم و آغاز سفر به قم و آغاز تحولشان در همدان تدریس دروس سطح و درس خارج داشتند. همچنین حاشیه‌ای بر عروه الوثقی داشتنند که آنرا ناتمام گذاشتند.

تحول:

یؤتکم کِفلَینِ مِن رَحمتهِ و یَجعَل لَکُم نوراً تَمشونَ بهِ ...[ii]

و ناگاه رشحه‌ای از نور رحمت بر سینه‌اش و جرقه‌ای از نار عشق بر قلبش می‌تابد و آنگاه دفتری دیگر در زندگی این عالم فقیه گشوده می‌شود و از او عاشقی بی‌تاب، عارفی بی‌قرار و موحدی ناب می‌سازد.

آغاز ماجرا چنین است:

طلاب که برای درس و بحث نزد وی می‌آمدند برایش خبر آوردند که عارفی شوریده‌حال در لباس اهل علم به همدان آمده و علما و فضلا به جلسه وی حاضر شده و به دورش حلقه زده‌اند. او که این اخبار را می‌شنود، وظیفه خود می‌بیند که برود و آن جمع را ارشاد کند و چون وارد آن مجلس می‌شود، نزدیک به دو ساعت برای آنها صحبت می کند و دلیل می‌آورد تا آنها را راضی کند که غیر از راه شرع راه دیگری وجود ندارد و بقیه راه‌ها انحراف محض است. امّا در همین اثنا و در پایان صحبت‌های وی، آن پیر روشن ضمیر سر بلند می کند و نگاهی نافذ به وی می‌نماید و با زبان حال به وی می‌فهماند که:

شیخ جواد! تو هنوز طعم عشق را نچشیده‌ای؟ و آن که بی عشق است، چوب و سنگی بیش نیست. تو هم به او راه بده، ببین چطور دلت آئینه خدا می‌شود و از زبانت ینابیع الحکمه جاری می‌گردد. ما با تو سر جنگ نداریم تو از خود مایی؛ پس با زبان قال تنها و تنها یک جمله می‌گوید که:

«عن‌قریب باشد که تو خود آتشی به سوختگان عالم خواهی زد»

و این جمله چون تیری در جانش می‌نشیند و تحولی عمیق در او ایجاد می کند، چرا که به فرموده امیرمؤمنان علی علیه السلام پند رسا با اهلش چنان کند و بدین‌سان تا آخر عمر عنان از کف داده و بی‌اختیار صید محبوب می‌شود و خود صیاد غزالانی دیگر. به تهذیب و تزکیه می‌نشیند و با نفس قدسی‌اش، نگاه شیدایی‌اش و کلام دریایی‌اش سرِّ یار برسینه خلوتیان می‌نشاند و مِیِ خوشگوار بر کام محرمان می‌نوشاند.

و ندایی در عرش طنین افکن است:

إنَّ الاَبرارَ یَشرَبونَ مِن کأسٍ کانَ مِزاجُها کافوراً

شاگردان:

محفل انس او تنها خاصّ شاگردان نبود؛ که هرکسی را با متناسب با سعه وجودی خود سیراب می‌کرد، حتی علما و مراجع به خدمتشان می‌رسیدند و تقاضای دستورالعمل یا توصیه‌هایی خاص خودشان داشتند، و به این ترتیب ایشان در اثر عنایت الهی، مرجع مراجع می‌گردند. اما در میان شاگردان ایشان می‌توان به این بزرگان اشاره کرد: آیت الله حسنعلی نجابت، آیت الله شهید سید عبدالحسین دستغیب، آقای غلامحسین سبزواری، آقای بیات، حجت الاسلام و المسلمین عبدالله فاطمی، و ...

شاگردان و دوستان آيت الله شيخ محمد جواد انصاري همداني<br/>از چپ به راست : حاج هادي ابهري ، حاج اسماعيل دولابي ، علامه سيد محمد حسين تهراني<br/>شيخ حسنعلي نجابت ، مهندس تناوش  و برادر خانم مرحوم آيت الله شيخ محمد جواد انصاري همداني

کلید گنج سعادت قبول اهل دل است

مباد آن که در این نکته شک و ریب کند

شبان وادی ایمان گهی رسد به مراد

که چند سال به جان خدمت شعیب کند

رحلت:

و آنگاه که حرمان عشق، قلب او را خاکستر می‌کند به بستر بیماری می‌افتد:

حالیا عشوه ناز تو ز بنیادم برد

و مگر وصل خورشید با این پروانه بی‌پروا چه معامله‌ای کرده بود که طبیب معالج با معاینه قلبش به شگفتی می‌گوید:

«این قلب سال‌ها در عشقی سوخته و دیگر چیزی از آن نمانده»

 آری! سوز اشتیاق از سویی آتش فراق از سویی دیگر، آه از سویی و سودای آذر از سویی دیگر، بار غم عشق از سویی و پیکر نحیف از سویی دیگر، دل مصفایش را و آیینه مجلّایش را به باد فنا داد و خاکسترش کرد!

و روز 9 اردیبهشت سال 1339 ه.ش مطابق با 2 ذی‌القعده 1379 ه.ق دفتر حیات طیبه این عارف شوریده بسته می‌شود تا در نشئه دیگر سیر خویش را از سر گیرد و در حضور حضرت دوست سودای خویش را به سرانجام رساند.

و مگر این سودا را انجامی

                        و این سر را سرانجامی،

                                                و این بحر را کرانی هست؟

                                                                        که قصه العشق لاانفصام لها...

او می‌رود درحالی که مست می ناب عشق است و از این خواب خوش قصد بیداری ندارد:

من مست می عشقم هشیار نخواهم شد

از خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد

امروز چنان مستم از باده دوشینه

تا صبح قیامت هم بیدار نخواهم شد

چون ساخته دردم در حلقه نیارامم

چون سوختۀ عشقم در نار نخواهم شد[iii]

مزار پاک و شريف آيت الله شيخ محمد جواد انصاري همداني 

منبع: کتاب سوخته با اندکی تغییرات



[i] . خانم فاطمه انصاری از زبان مادر آقای انصاری

[ii] . «تا خدا شما را از رحتمش دو بهره نصیب گرداند و نوری شما را عطا کند که بدان نور راه پیمایید.» سورۀ حدید آیۀ 28

[iii] . دیوان عراقی

نویسنده پست: محب

معرفی وبلاگ
آرشیو مطالب